محمدرضا مهدویپور/ گذشت ۱۱۸۸ سال قمری از آغاز امامت «آخرین امام معصوم» به عنوان «حجت الله الاعظم» فرصتی مغتنم بود تا طی سلسله یادداشتهایی باعنوان «نگاهی به «مکتب امامت» در عصر رهبری «آخرین امام معصوم»» در حد بضاعت خود و از «منظر فرهنگی» به مرور ادوار پنجگانه در عصر رهبری «بقیه الله الاعظم روحی فداه» مبادرت نماییم. یادداشتهایی که در شماره پیشین آن به مناسبت فرارسیدن سالروز ولادت «پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله» و «امام جعفر ابن محمد الصادق علیه السلام» به موضوع «ولادت «پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله»؛ حادثهی تعیین کنندهی «مسیر بشریت»» اشاره شد و حالا در ادامه و به مناسبت سالروز شهادت «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» به مرور و بازخوانی چند نکته دیگر خواهیم پرداخت:
۱/ «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» به عنوان شاخصترین دختر «حضرت موسی این جعفر علیه السلام» از جمله شخصیتهای کمنظیر در طول تاریخ اسلام است. شخصیتی ویژه که جایگاه و منزلت ایشان تنها محدود به نسبت خانوادگی با خاندان عصمت و امامت نبوده و نه تنها از لحاظ علمی در «مکتب امامت» به عنوان «عالمه» و «محدثه» از جایگاهی کمنظیر برخوردار است؛ بلکه شخصیتی است که به عنوان یک چهره موقر اجتماعی در عصر خود توانست نقشی ویژه در تاریخ ایفا نماید. نقشی بیبدیل که با همراهی سایر برادران و خواهران آن حضرت موجب شد تا پروژههای مختلف مکتبسازیهای انحرافی در بطن «مکتب اصیل شیعه» با شکست مواجه شود و عملا پس از «حضرت رضا علیه السلام» هیچ فرقه و نحلهای با ادعای انشعاب از «مکتب امامت» نتواند شکل منسجمی به خود بگیرد.

۲/ شخصیت چند وجهی «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» موجب شد تا یک الگوی قابل اعتماد و موثق رفتاری در «مکتب امامت» شکل گیرد. الگویی که میان «علم» ، «معنویت» ، «کرامت انسانی» ، «مسئولیت اجتماعی» و «تبعیت از امام علیه السلام» پیوندی عمیق برقرار ساخت و موجب شد تا این شخصیت زن در حافظه تاریخی و فرهنگی جهان تشیع تا به آنجایی معتبر محسوب شود که پس از «حضرت زهرا سلام الله علیها» به تنها زنی در تاریخ مبدل گردد که زیارتنامهای مستقل و متواتر از «امامان معصوم علیهم السلام» برایشان نقل شده است. زنی که باطل کننده هر مدل الگویی «زن فاحشه» بالاخص در مدلهای مدرن آن و در قالب موجهای مختلف «فمینیستی» است و همین مقام و شان در تبعیت از امر امام معصوم علیه السلام است که موجب شد تا «حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام» در فرازی از «زیارت نامه» معروفی که انشاء فرمودهاند به صراحت از «عظمت معنوی» آن حضرت نام برده و از پیروان «مکتب امامت» بخواهند تا خطاب به این بانوی بزرگوار بگویند: «یا فاطِمَةُ اشْفَعی لی فیِ الْجَنَّةِ، فَانَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ» ای فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن چرا که در پیشگاه خدا دارای جایگاه با عظمت هستی!

۳/ «واقِفیه» یا «مَمْطوره» عنوان اصلیترین پروژه انحرافی در «مکتب امامت» بود که در درون و بطن «مکتب امامت» شکل گرفت. پروژهای خطرناک که با طرح ادعای غیبت «حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام» و انکار «شهادت» آن حضرت مانع گرویدن شیعیان به «حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام» شد. پروژهای که بنیانگذاران آن سه نفر از نزدیکترین یاران و اصلیترین معتمدان «حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام» به نامهای «علیبنابیحمزه بطائنی» ، «زیاد بن مروان قندی» و «عثمان بن عیسی رواسی» بودند. شخصیتهایی که به عنوان وکلای موثق آن حضرت در کوفه و بغداد در ظاهر به جهت حفظ جایگاه مادی و معنوی خود در میان شیعیان به ورطه خیانت و ضلالت کشیده شدند و چنین خط انحرافی را پدید آوردند؛ اما در واقع این پروژه انحرافی محصول تمرکز «بنی عباس» برای حیثیت زدایی از جایگاه «امامت شیعه» و ایجاد یک انحراف عمیق و ریشهای در بطن «مکتب امامت» محسوب میشود. پروژهای که با وجود سرمایهگذاری ویژه «هارون عباسی» بر روی آن، نتوانست به ثمر برسد و در همان مقطع ابتدایی و به جهت حضور موثر «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» ابتر گردید و به عنوان یک نحله کاملا ابتر و ناموفق در تاریخ به ثبت و ضبط رسید.

۴/ اگر چه در اقوال مختلف تاریخی تعداد ۲۲ پسر و ۴۱ دختر از برای «حضرت موسی این جعفر علیه السلام» ثبت و ضبط شده؛ اما در این میان نقش تعیین کننده و الهام بخش «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» موجب شد تا هیچ یک از فرزندان آن حضرت با جریان «واقِفیه» و این پروژه انحرافی همراه نشوند و به صورتی یکپارچه به تصدیق و تایید «امامت» و ولایت «حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام» مبادرت ورزند. البته حضور الهام بخش «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» به مواجهه ایشان با پروژه انحرافی «واقِفیه» محدود نشد و اساسا ایشان را میبایست اصلیترین شخصیت در سامان بخشیدن و مدیریت عملیاتی «نهضت فرهنگی علی ابن موسی الرضا علیه السلام» قلمداد نمود. نهضتی که در دوران سلطهی قاهرانه «خلفای عباسی» رقم خود و یک برنامه عملیاتی مدبّرانه را با استفاده از بضاعت «مکتب امامت» به پیش برد و موجب رواج و گسترش فکر معارفیِ قرآنی و منتسب به اهلبیت در اقطار دنیای اسلام شد. حرکتی ویژه که با مهاجرت فرزندان «حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام» در پهنه جغرافیایی «ایران باستان» همراه بود.

۵/ «قم» شهری با جایگاه ویژه و قداستی خاص در «مکتب امامت» است. شهری که «حضرت صادق علیه السلام» بر عظمت جغرافیای آن تاکید فرموده و به صراحت در مورد وجه نامگذاری این منطقه با عنوان «قم» میفرمایند: «انما سمی قم لان اهله یجتمعون مع قائم آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم و یقومون معه و یستقیمون علیه و ینصرونه» همانا قم نام گذاری شده است برای این که اهل قم، اطراف قائم گرد آمده و با وی قیام مینمایند و کنار او ثابت قدم مانده و او را یاری میکنند. همچنین تعبیر اختصاصی «حضرت صادق علیه السلام» از «قم» به عنوان «حرم ما اهل بیت» و توصیف آن حضرت با این عنوان که «انَّ لَنا حَرَماً وَهُوَ بَلْدَةُ قُمْ، وَسَتُدْفَنُ فیها امْرَأَةٌ مِنْ اوْلادی تُسَمّی فاطِمَةُ، فَمَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ» حرم ما اهل البیت شهر قم است. بزودی در قم، زنی از فرزندان من به نام فاطمه دفن می شود که هر کس مرقد او را زیارت کند بهشت بر وی واجب می گردد و چندین مستند روایی دیگر در مورد اهمیت این شهر سبب شد تا ورود «حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها» به شهر مقدس «قم» رابتوان به عنوان یکی از نقاط عطف مهم در مسیر اعتباری این شهر محسوب نمود. رویدادی که موجب اثبات جایگاه و موقعیت علمی و دینی این شهر در «مکتب امامت» گردید و سبب شد تا این منطقه به سبب ورود سایر امامزادگان و راویان احادیث و دانشمندان کوفه و دیگر شهرها، به تدریج در مسیر تثبیتی خود به یکی از مهمترین «کانونهای فرهنگی «مکتب امامت» مبدل شود و تا به آنجایی اهمیت پیدا کند که بزرگترین و مهمترین انقلاب قرن اخیر، یعنی «انقلاب اسلامی ایران» را در بطن خود سامان و سازمان بخشد و این همه به برکت مرقد مطهر و نورانی این زن شاخص در «مکتب امامت» است.

۶/ هیچ «مکتب» و «نظام فکری» مطرحی را نمیتوان در طول تاریخ معرفی نمود که از گزند «انحراف» در امان مانده باشد. زیرا هر «مکتب» با هر میزان از «انسجام تفکری» و قدرت ساختارسازی، در گذر زمان و در مواجهه با جوامع مختلف و شرایط اجتماعی جدید، در معرض «قرائتهای جدید» و برداشتهای متفاوتی قرار دارد که در اکثریت موارد با عدول از اصول بنیادین آن «مکتب» همراه میباشد. برداشتها و قرائتهایی که با اهداف مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اصالت و هویت نخستین یک «مکتب» را تحتالشعاع قرار داده و آنچنان ضایع سازد که حتی مسیر تداوم و تحقق آرمانهای اصیل آن «نظام فکری» را به چالش کشیده و با وجود حفظ عنوان ظاهری «مکتب» آن را دچار تغییر ماهیت نموده و از سمت و سوی متفاوتی برخوردار سازد.

۷/ سوای نظر از کم و کیف «انحراف» در «ایسمها» و «مکاتب دستساز بشری» و عادی بودن و موجه بودن بروز چنین انحرافاتی در طول تاریخ و بر بستر رفتاری این مکاتب و اجتناب ناپذیر بودن آن در فرآیند انتقال، تفسیر و نهادینهشدن این «نحلههای بشری» در جوامع مختلف؛ آنچه که اهمیت دارد توجه به چرایی بروز «انحراف» در سیر و روند تاریخی «مکتب اسلام» است. مکتبی که شارع آن «خداوند تبارک و تعالی» بوده و منظومهای جامع از باورها، ارزشها و اصول برای هدایت فرد و جامعه را از ابتدای تاریخ پیدایش انسان موضوعیت بخشیده است. از این جهت لازم است تا برای ریشهیابی چرایی بروز «انحراف» در «مکتب اسلام» متوجه اصل درگیری و نزاع جاری «حق» و «باطل» اشاره نمود. تقابلی بنیادین که از بدو «آفرینش انسان» و با صراحت بیان موجودیتی با عنوان «شیطان» و عزم ویژه و تعهد او بر «اغوای انسان» رقم خورد و در طول تاریخ ادامه داشته است.

ادامه دارد ...
ارسال نظر